بچه مثبت- دوست خوبمون و يکی از وبلاگ نويسای قديمی که شايد همه ما با وبلاگش آشنا باشيم چند وقتی است که در بيمارستان بستری شدن و خبرهايی که دوستان ميدن حاکی از وخامت حال ايشون هست.
گفتم با نوشتن اين مطلب از خوانندگان وبلاگم بخوام که برای سلامتيش دعا کنن. بچه مثبت يکی از اون ايرانی هايی است که مايه افتخار کشور و سربلندی نام ايرانی است. ايشون برای انجام يک پروژه سنگين تحقیقاتی به ايران اومده بودن و با تمام توان تلاش ميکردن با انجام اون به همه ثابت کنن که ايرانی هم ميتواند در ايران تحقيق و پژوهش کند.
اميدوارم هرچه زودتر بهبود پيدا کنن و به راهشون ادامه بدن.
ان شاءالله
توضيح!
من یک مطلب نوشتم در مورد دختری که در اثر یک بیماری نادر جان خود را از دست داده بود. توی اون متن رئیس جمهور رو مسئول این حادثه خطاب کردم. یکی از دوستای خوبم که از همکلاسی های دوران دبیرستان من هست و الان هم ایران نیست سر این موضوع با من خیلی دعوا کرد. مطالب جالبی گفت که البته با همه اون ها موافق نبودم ولی یکی از تاثیراتی که گذاشت این بود که اون توضیح سمت راست رو بنویسم( تو وبلاگ در دست احداث!) !. یکی دیگه از بحث هایی که کرد این بود که گفت اصلا دولت قیم مردم نیست که بخواد اینطوری به مردم کمک کنه. توی نظرخواهی های مطلب پائین هم صحبت های حامد هستش. اما من لازم میدونم اینجا چند نکته رو بگم:
۱- من باید بر سر این موضوع که دولت قیم مردم نیست بیشتر فکر کنم و الان نمیتونم قبول کنم ولی نمیتونم رد کنم.
۲- علت اینکه من رئیس جمهور رو خطاب کردم بیشتر به این دلیل بود که وقتی چند ماه پیش با مادر این بیمار صحبت میکردم گفت که از طرف آقای خاتمی هم چند نفر اومدن برای اینکه موضوع رو بررسی کنن. ولی حرفی زدن که من نمیتونم اینجا بگم. و برای همین گفتم که من ایشان را مسئول میدانم. ولی بعضی ها ظاهرا از آب گل آلود ماهی میخواستن بگیرن! آقا ۱۸ تیر چه ربطی آخه به موضوع داشت؟ یا مثلا به نظر من کمک های خارجی ایران یکی از معدود استراتژی های خوب ایران در سطح خارجی است.
۳- این موضوع یه جوری به قول دوستمون فرافکنی بود. خوب من و شما هم مقصریم. شاید بیشتر از بقیه! چون بقیه ادعایی نکردن ولی ما کردیم! من خودم تا حدی کمک کردم حالا لزوما مادی نه. ولی نمیتونم بگم همه تلاشم رو کردم. در مورد بقیه نمیتونم صحبت کنم. اما اینطور هم نیست که همه گناه رو گردن این و اون بندازیم!
۴- چون بحث ۱۸ تیر و دانشجو ها پیش اومد این رو بگم که: اگه دانشجو ها واقعا همشون دانشجو به اون معنای واقعی بودن هیچ وقت اینطوی نمیشد. بابا مگه نگفتم. ( شرمنده که اسم میارم) یک سری از دانشجوهای دانشکده مکانیک و برق و.. دانشگاه خواجه نصیر با چند تا مینی بوس دوره افتاده بودن تو دانشکده ها و نمیگزاشتن امتحانا برگزار بشه. حتی استاد ها رو تهدید کرده بودن. بچه ها رو به زور از کلاس انداخته بودن بیرون و در کلاس رو با زنجیر قفل کردن! اینا هم دانشجو هستن؟ یعنی شما دارین از اینا دفاع میکنین؟ هر کسی که رفت دانشگاه که دانشجو نیست؟ و همچنین هر کسی که رفت استادیوم تماشاگر نیست و به قول معروق تماشاگرنما! خوب اگه مثل بچه آدم اعتراض میکردن مگه نمیشد؟ ( کما اینکه بعضی ها هم اینطوری بودن ). ما تو مدرسه هم که بودیم اعتراض میکردیم. حتی ما تو یک سال ۲ بار مدیرمون عوض شد! ولی اگه اینطوری اعتراض میکردیم باهامون برخورد میشد و حق هم بود. حالاهم که ۳-۲ سال بزرگتر شدیم هیچ حقی باطل نشده و هیچ باطلی هم حق نشده!
و اينک فاجعه ای ديگر...
وقتی نامه ای که به دستم رسيد رو خوندم باورم نشد که اين محبوبه همون دختری بود که ۵ ماه پيش به عيادتش رفته بودم. وقتی عکسش رو ديدم.... اما نمی خواهم باور کنم.
محبوبه دختر ۱۳ ساله ای بود که به علت بیماری سي اف ( سيستيك فيبروزت ) هر دو ریه اش را از دست داده بود. او تنها می توانست با دستگاه به حیات خود ادامه دهد.
محبوبه از ۵ سالگی به این بیماری دچار شده بود و این اواخر حدود 17 ماه بود که در یکی از بیمارستان های تهران با مادرش زندگی می کرد.
برادر بزرگ محبوبه بر اثر همین بیماری چند سال پیش فوت شده بود و مادرش میخواست اینبار خاطره تلخ گذشته برایش تکرار نشود. او میگفت هرکاری میکنم تا دخترم را نگه دارم.
۵ ماه پیش با بچه های تیم رنگین کمان برای تهیه گزارشی به بیمارستان رفتیم. مادرش خیلی محکم و استوار نشان می داد. جمله زیبایی که از مادرش به یاد دارم این بود که :بعد از 11 ماه پیگیری برای بهبود وضعیت دخترم و درخواست کمک از نهادها و سازمانها تنها ۱ کیف پر از کاغد برایم مانده است.
دکتری از خارج برای دیدن محبوبه آمده بود و نیمی از هزینه درمان محبوبه را در خارج متقبل شده بود. اما نیمی دیگر چه؟
کشور اسلامی ایران ما حاضر نشد نیمی دیگر از هزینه را تقبل کند. و اکنون باید خبر فوت آن دختر را بشنویم.
من شخصا شخص رئیس جمهور را مسول این حادثه می دانم.
اگر هر سازمان و نهاد دولتی تنها ۱ میلیون تومان کمک می کرد الان محبوبه بهبود پيدا کرده بود. کمااین که دختر دیگری چند سال پیش بهبود پیدا کرده بود.
کمک های مردمی به حدود ۱۵ میلیون رسیده بود. اما این تنها هزینه آمبولانس هوایی را جواب میداد. آیا دولت نمی توانست بقیه هزینه را بپردازد؟
و تنها جمله ای که از محبوبه به یاد مانده است: می خواهم زنده بمانم مادر...
و امروز مهرانه دختر ديگري با همان بيماري چشم به انتظار ياري من و توست...
گزارش سایت رنگین کمان
خبر فوت محبوبه
۴ گزينه ای
گزینه دوم: آقا مگه بده ما نظرمون رو بديم. ما که خدا نيستيم که ببخشيم! تازه! ما اگر هم بخوايم ببخشيم از مال خودمون بايد ببخشيم. حق ديگران که بخشيدنی نيست.
خدا هم که ميبينی ميبخشه حق خودش رو می بخشه. ما ۳ تا حق داريم: حق الله. حق الناس. حق النفس. خدا اگر هم ميبخشه فقط حق الله رو می بخشه.
----------------------------------
گزینه اول: يه بار يکی زنگ زد گفت:
- : «سلام. من از طرف بسيج دانشگاه ... زنگ ميزنم . ميخوام موبايل شما رو که گفته بودين قصد فروش دارين بخرم.»
- : « من به طور جدی قصد فروش نداشتم کی به شما گفته؟ »
- : « آقای ... به من گفت. من يه موبايل ميخواستم برای دوستم بخرم. ولی ۰۹۱۳ تو بازار نبود. گفتم اگه شما بخواين بفروشين همين الان پول نقد دارم »
-: « من فعلا تصميم قطعی نگرفتم اگر خواستم بفروشم خبرتون ميکنم. »
...
نمی دونم شنيدين يا نه. اما بايد برای خيلی ها جالب باشه که حضرت علی ۵ سال در کوفه به عنوان اميرالمومنين حکومت داشت. ولی خيلی از اهالی کوفه ايشان را نمی شناختند.
نکته جالب تر اينجاست که ايشان در بازار معمولا از کسانی خريد می کردند که ايشان را نمی شناختند که مبادا به خاطر مرتبه ايشان بخواهند کار خاصی انجام دهند.
حالا اين بنده خدا همين که گفت سلام بلافاصله گفت من از فلان جا زنگ ميزنم!!! در صورتی که کارش کاملا شخصی بود.
----------------------------------
گزینه سوم: اگر میبینین به من نامه میزنین و جواب نمیگیرین یا آف-لاین میزارین و کسی جواب نمیده از سر خودخواهی و تکبر نیست به خدا! اکثر سوال ها تکراری هستن.
اجازه بدین برم وبلاگم رو سر و سامون بدم. همه این سوال ها رو هم جواب میدم.
----------------------------------
گزینه چهارم: ۵ دقيقه پيش يکی يه آف-لاين براي من گذاشته بود اينطوری:
اسلام را ديدم و مسلمان شدم . مسلمان را ديدم و پشيمان شدم.
حالا صرفنظر از اينکه واقعا اين موضوع حقيقت داره و اصلا غرب هم روی همين «مسلمان نما» هايی مثل من داره مانور ميده و ميگه اسلام يعنی دين اينا!. ولی اين خيلی نامرديه که شما با اينکه ديدين يه چيزی درسته ولی چون ديدين يکی بد عمل ميکنه پشيمون بشين.
خلاصه عذر بدتر از گناه بود!
ميکده مستقل
سکه خواهد چرخيد
روزگار دگری خواهد شد...
اين ۲ جمله من رو واداشت که بيام اينجا و بگم که روزگار دگری خواهد شد!
ميگين نه!؟ صبر کنين تا بشه اونوقت ميگم!
نظر شما با اينکه من از پرشين بلاگ برم به يه آدرس مستقل و شخصی چيه؟ حتی همه کارهاش رو هم انجام دادم. از قبیل طراحی صفحه و پیدا کردن برنامه مدیریت وبلاگ و بقیه ماجرا. اما میخوام ببینم شما چی میگین!
آخرين اميد
شنيده بودم که رد پاي تو را در بيابان ها ديده اند.
شنيده بودم که بوي عطر تو را در دشت ها شنيده اند.
شنيده بودم که پرتوي نور تو را در افق به نظاره نشسته اند.
و خوانده ام که تو روزي خواهي آمد.
خوانده بودم که جمعه اي خواهد آمد که ديگر استراحت معنايي نخواهد داشت.
خوانده بودم که روزي بايد کمر به همت ياري تو بست.
و شنيده بودم که زياد دور نخواهد بود.
ديده بودم که وعده صبح را زود مي دهند.
ديده بودم که دست نياز به تسريع برده اند.
اما...
نه خوانده هايم را ديدم و نه شنيده ها و ديده هايم را...
ولي...
ميدانم روزي خواهي آمد.
شايد فردا و شايد فرداهايي ديگر.
« تو آخرين اميد جهاني»...
آينه ام را شکستم
تا عذاب خطوط
چهره ام را نيازارد؛
و آنگاه
خاطره چهره ام را
گريستم.
شعر از وحيد شفيعی
مجله سرآمد. ویژه دانش آموختگان استعدادهای درخشان شهرری- شماره ۲.
داشتم از يه جا رد ميشدم يه جمله از شهيد بهشتی ديدم:
« ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت »
بعد یه فاتحه براش فرستادم و به دوستم گفتم این جمله الان جک قشنگیه برای مسئولان ما
------------------
ببخشيد که حدود ۲ هفته اينجا خبری نبود. سعی ميکنم حالا که امتحان های ما تموم شده هر روز اينجا رو تغيير بدم.
راستی. دانشگاه ما عين بچه آدم همه امتحان ها رو برگزار کرد. شعور دانشجو رو حال بياين!
بعضی از دانشگاه ها که يک سری (ببخشيد. حيوان )اومدن سر جلسه و ورقه های امتحانی رو از زير دست بچه ها گرفتن و پاره کردن. بعدش هم در کلاس ها رو با زنجير قفل کردن!
من نميدونم دانشجو بايد اينطوری اعتراض کنه!؟
